خدایا تو را شکر می کنم هنگامیکه از کارهای خانه خسته میشوم این یعنی اینکه من توانایی کار کردن را دارم.
خدایا تو را شکر می کنم هنگامیکه وارد اتاق می شوم و لباسهای زیادی برای اتو کشیدن می بینم این یعنی اینکه من لباسهای بسیاری برای پوشیدن دارم.
خدایا تو را شکر می کنم هنگامیکه بیمار میشوم این یعنی اینکه من اکثر اوقات سالمم.
خدایا تو را شکر می کنم هنگامیکه وارد اتاق نامرتب فرزندانم می شوم این یعنی اینکه انها در کنارم هستند.
خدایا تو را شکر می کنم هنگامیکه پدر و مادرم در سفرند و دلم برایشان تنگ می شود این یعنی اینکه انها هستند ومن می توانم منتظرشان بمانم.
حالا که دیدی بهار امد مطمئن باش که بهار دل ما هم خواهد امد و همانطور که زمین از یخها زدوده میشود دل ما هم از زنگارها زدوده می شود.
و پس از این دوران هجران و غیبت به هم می گوییم دیدی که یار امد.
ای امام غریب ، با زکبوتر دلم به سوی حرم تو پر کشیده است و میل رسیدن به صحن و سرایت را دارد تا در گوشه ی حرمت سکنی گزیند.
مولای من در روایات آمده است روزی که پرده ها کنار می رود و نامه اعمالمان را به دستمان می دهند و هنگام عبور از پل صراط شما از زائرانتان دستگسری کرده و نجاتشان می دهید.
امام رضا علیه اسلام می فرماید:
"هرکس مرا علی رغم دوری مقبره ام زیارت کند، روز قیامت در سه جایگاه او را در می یابم و از هولهای رستاخیز می رهانم. آنگاه که نامه های اعمال از چپ و راست به انسانها داده شود و به هنگام گذر از صراط و در برابر میزان."
ای کاش نام مرا هم جزء زایران شما بنویسند تا شامل این رحمت گردم.
سکوتی مرگ بار کوچه های مدینه را فرا گرفته و پیامبر در بستر بیماریست.
یارانشان در حالیکه اندوه دلهایشان را فراگرفته و اشک از دیدگانشان سرازیر است به دیدارشان آمده اند.
و این چشمان پیامبر است که آرام آرام برای همیشه بسته میشود.وصدای ناله ی فاطمه است که این سکوت را می شکندو در سوگ پدر به مویه می نشیند.
بیایید ما هم در این روزبرای دلجویی از دختر رسول خدا به سوگ بنشینیم، تا مرهمی شویم بر قلب زخم خورده ی ایشان.
سلام بر بانوی مصیبت دیده که بعد از چهل روز اسارت به دیدار مزار برادر آمده است تا برای آن به سوگ بنشیند.
در زیارت اربعین به پیامبر(ص)و امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا (س) میگوییم:
خداوند عزاداری شما را در رثای حسین (ع) قبول فرماید.
ما هم به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایشان اربعین را به سوگ می نشینیم.
مولای من
وقتی چشمم را باز کردم کامم را با تربت و آب فراتت برداشتند.
هنگامیکه نه ساله شدم به من یاد دادند که چگونه بر تربتت سجده کنم.
و هنگامیکه در قبر قرار گیرم تربت تو را همراهم می گذارند.
همان تربتی که تو بر آن سر نهادی و خون گلویت بر روی آن ریخت و خاک کربلا ارزش و حرمت پیدا کرد وهمان تربتی که هر بیماری را شفا می دهد و عذاب الاهی را برطرف می کند.
خاک کربلا با عظمت شد چون شاهد سوختن خیمه ها بود.
این خاک با عظمت شد چون شاهد بریده شدن حلق نازک کودکی بود.
این خاک باعظمت شد چون شکم داغ شده ی کودکان تشنه را حس کرد.
این خاک با عظمت شد چون دستان بریده شده ی برادرت را بوسید.
این خاک با عظمت شد چون تو در نمازهایت سر بر روی آن گذاشتی.
این خاک با عظمت شد چون پسر برادرت را به آن سپردی.
این خاک با عظمت شد چون زنان و کودکانت به هنگام اسیری بر روی آن کشیده شدند.
این خاک با عظمت شد چون پیکر شبیه ترین فرد به رسول خدا -علی اکبرت- را در آن قرار دادی.
مولای من
آیا شود که روزی به دیارت آیم و بر خاک کویت بوسه زنم؟
"آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟"
